جلبی
لغت نامه دهخدا
جلبی. [ ج َ با ] ( ع اِ ) ج ِ جلیب. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). رجوع به جلیب شود.
جلبی. [ ج َ ل َ ] ( حامص ) بدکارگی زن و کودک:
جلب کشی و همه خان ومانت پرجلب است
بدی جلب کش و کرده به کودکی جلبی.عسجدی ( دیوان ص 36 ).دُسفة؛ زن جلبی و قلتبانی. ( منتهی الارب ).
فرهنگ فارسی
جلب بدن. ۱- فاحشگی نامستوری. ۲- حقه بازی مکاری محیلی.
جمع جلیب
جمله سازی با جلبی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تپه سلطان جلبی مربوط به عصر آهن - دوره هخامنشی است و در شهرستان زنجان، بخش مرکزی، دهستان قلتوق، ۱/۵ کیلومتری شمال شرقی روستای شیخ جابر واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۶ اسفند ۱۳۸۷ با شمارهٔ ثبت ۲۵۹۳۷ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
💡 اسیر شانه و حیران سرمهای زاهد کجاستعصمت وکو عفت این همه جلبیست
💡 حیفست چنان لبی و الحق چه لبی آلوده شده ببوسۀ هر جلبی
💡 در خرابات، شیاطین نسبان بسیارند دختر رز جلبی نیست که شوهر نکند
💡 جلب کشی و همه خان و مانت پر جلب است بدی جلب کش و کرده بکودکی جلبی