لغت نامه دهخدا
تیره چشم. [ رَ / رِ چ َ / چ ِ ]( ص مرکب ) کور. نابینا. ( از فهرست ولف ):
ز لشکر دو بهره شده تیره چشم
سر نامداران ازو پر ز خشم.( شاهنامه فردوسی چ بروخیم ج 2 ص 329 ).اشعار پند و مدح بسی گفته است
آن تیره چشم شاعر روشن بین.ناصرخسرو.
تیره چشم. [ رَ / رِ چ َ / چ ِ ]( ص مرکب ) کور. نابینا. ( از فهرست ولف ):
ز لشکر دو بهره شده تیره چشم
سر نامداران ازو پر ز خشم.( شاهنامه فردوسی چ بروخیم ج 2 ص 329 ).اشعار پند و مدح بسی گفته است
آن تیره چشم شاعر روشن بین.ناصرخسرو.
کور نابینا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز فضل و شرف بینی او را جهانی اگر نبودت تیره چشم جهان بین
💡 ز لشکر دو بهره شده تیره چشم سر نامداران ازو پر ز خشم
💡 شبی که راه دهم آه آتش افشان را ز دود سینه کنم تیره چشم کیوان را
💡 اشعار پند و زهد بسی گفتهاست این تیره چشم شاعر روشنبین
💡 از آن تیر شد تیره چشم سپهر زاندوه شد زرد رخسار مهر
💡 بشد شاه ارژنگ را تیره چشم برآشفت با خود برآمد بخشم