لغت نامه دهخدا
گل بهار شیخ میری. [ گ ُ ب َ ش َ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان زلقی بخش الیگودرز شهرستان بروجرد، واقع در 2هزارگزی جنوب الیگودرز، کنار راه مالرو انوج به ده نوشکراﷲ. دارای 50 تن سکنه است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 ).
گل بهار شیخ میری. [ گ ُ ب َ ش َ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان زلقی بخش الیگودرز شهرستان بروجرد، واقع در 2هزارگزی جنوب الیگودرز، کنار راه مالرو انوج به ده نوشکراﷲ. دارای 50 تن سکنه است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 ).
💡 خون کدام بلبل بیدل به خاک ریخت کز گل بهار زر به سپر خونبها گرفت
💡 ای چون گل بهاری خندان میان باغ هر ساعتی چو روز بهاران مشو دگر
💡 ز تازه شاخ گلی خانه ام گلستان بود گل بهار امیدم بجیب و دامان بود
💡 همچون گل بهار رخ خواجه بشکفید کز تو سرای خواجه بیاراست چون بهار
💡 همچون گل بهاری و اندر فراق تو از باد سرد همچو خزان شد بهار من
💡 از آنجا تا بدان منزل، سواران گل اندر گل بهار اندر بهاران