لغت نامه دهخدا
کمرای.[ ک َ ] ( اِ ) کمرا. ( فرهنگ فارسی معین ):
چون تو کمر جنگ ببندی، ملک روم
کمرای ببرّد، بپرستد کمر تو.قطران ( از فرهنگ رشیدی ).و رجوع به کمرا ( معنی سوم ) شود.
کمرای.[ ک َ ] ( اِ ) کمرا. ( فرهنگ فارسی معین ):
چون تو کمر جنگ ببندی، ملک روم
کمرای ببرّد، بپرستد کمر تو.قطران ( از فرهنگ رشیدی ).و رجوع به کمرا ( معنی سوم ) شود.
( کمرا ی ) ( اسم ) کمر بندی که زردشتیان و جز آنان بر کمر بندند کستی زنار: ( چون تو کمر جنگ ببندی ملک روم کمر ای ببرد بپرستد کمر تو ). ( قطران )
💡 جیمز کریج آنان با نمایش کارهایش در گالریهای عکاسی جداییطلب آلفرد استیگلیتس در نیویورک، تحولی را در عکاسی آمریکای شمالی ایجاد کرد؛ و در نشریه آمریکایی کمرا نوتس مورد توجه قرار گرفت. همچنین نشریه «انجمن عکاسی نیویورک» به سردبیری استیگلیتس از وی به ستایش یاد کرد.