لغت نامه دهخدا
پیچ پیچان رفتن. [ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) رفتن چنانکه مار بر زمین و گاهی تیرتخش ( فشفشه ) در هوا. عمج. تعمج. نوع. تنعنع. تمایل. تمایح. مسنطل؛ پیچ پیچان رونده که حفظ نفس خود نتواند.سهم ٌ عَموج؛ تیر که پیچ پیچان رود. ( منتهی الارب ).
پیچ پیچان رفتن. [ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) رفتن چنانکه مار بر زمین و گاهی تیرتخش ( فشفشه ) در هوا. عمج. تعمج. نوع. تنعنع. تمایل. تمایح. مسنطل؛ پیچ پیچان رونده که حفظ نفس خود نتواند.سهم ٌ عَموج؛ تیر که پیچ پیچان رود. ( منتهی الارب ).
( مصدر ) رفتن بشکل مار پیچ ( چنانکه مار در زمین و فشفشه در هوا( آنکه بسببی نتواند مستقیم رود. )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پیچ پیچان بسوی موسی رفت شد نحیف ار چه بود اول زفت