لغت نامه دهخدا
ناخن تیز کردن. [ خ ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از طمع زیادتی کردن و توقع بیجا داشتن. ( آنندراج ) ( بهار عجم ). طمع در چیزی بستن.
ناخن تیز کردن. [ خ ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از طمع زیادتی کردن و توقع بیجا داشتن. ( آنندراج ) ( بهار عجم ). طمع در چیزی بستن.
💡 خار در چشم و کلک در ناخن تیز در ریش و کیر در کون باد
💡 شیرین صنمی به ناخن تیز افکنده هزار شور در سر
💡 دلی ز عقدة زلف تو تنگتر داریم نکرد ناخن تیز تو باز مشکل ما
💡 انگشت نرم و ناخن تیز است جمله را دستور داده من که برآرند و برکنند
💡 جاهلانی که گشتهاند عزیز نه بهحق بل به نیش و ناخن تیز
💡 برخی مارها به ویژه مار بوآ و پایتونها، بقایایی از اندامهای اجداد زیستیشان را هنوز دارند؛ بهخصوص یک جفت اندام کوچک که مانند ناخن تیز بهجای پا از دو سوی پارگین بیرون زده است، نمود خارجی از اندامهای بهجای مانده از نسلهای قبل است.