قاضی گل

لغت نامه دهخدا

قاضی گل. [ گ ُ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان مهاباد. در 15هزارگزی شمال باختری مهاباد و 10هزارگزی باختر شوسه مهاباد به ارومیه و در دره واقع هوای آن معتدل مالاریائی است. 76 تن سکنه دارد. آب آن از چشمه، محصول آن غلات، توتون و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی آنان جاجیم بافی است. راه مالرو دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).

جمله سازی با قاضی گل

💡 گواه محضر ایشان عنایت تو بس است بلی عنایت قاضی کم از گوا نبود

💡 ور بگوید قاضی مسکین، که در هنگام رأی دشمن ارباب زورم، بشنو و باور مکن

💡 خونم حلال بادش تا کس دیت نجوید کاندر قصاص خوبان قاضی حکم نباشد

💡 حکم به هم درشکست هست قضا در خطر فتنه حکم است این آفت قاضی است آن

💡 قاضی صیدا به سلطان روم عثمانی نامه ای نوشت که در بلاد شام (سوریه) مردی عالم زندگی می‌کند که بدعت‌گذار و بیرون از مذاهب

دایر شدن یعنی چه؟
دایر شدن یعنی چه؟
ببم یعنی چه؟
ببم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز