لغت نامه دهخدا
فروگذار کردن. [ ف ُ گ ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) کوتاهی کردن. تساهل.خودداری از انجام کاری. مقابل برگزار کردن. ( از یادداشتهای مؤلف ). رجوع به فروگذار و فروگذاردن شود.
فروگذار کردن. [ ف ُ گ ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) کوتاهی کردن. تساهل.خودداری از انجام کاری. مقابل برگزار کردن. ( از یادداشتهای مؤلف ). رجوع به فروگذار و فروگذاردن شود.
( ~. گُ. کَ دَ ) (مص ل. ) کوتاهی کردن، مضایقه کردن.
( مصدر ) کوتاهی کردن ( بیشتر به صورت منفی استعمال می شود ) مضایقه کردن.
کوتاهی کردن، مضایقه کردن.
💡 او همچنان در کار انباشت ثروت از راههای مشکوک است و فرماندهان ارشد نظامی خود را نیز در کار آزاد گذاشته است؛ و در عین حال، از هیچ فرصتی برای بیاعتبار کردن فرماندهان در صورت سوظن نسبت به قدرت گرفتن آنها از طریق اندوختن ثروت پرشمار برای بهرهگیری شخصی، فروگذار نمیکند. البته اگر آنها سهم عمدهای از ثروت به دست آمده را به شاه بدهند، او نیز از دزدیهای آنها چشم پوشی خواهد کرد.
💡 مقامهای اتحاد جماهیر شوروی برای مقابله با برنامههای این رادیو از هیچ تلاشی فروگذار نبودند که از آن جمله میتوان به پارازیت انداختن روی امواج اشاره کرد. به علاوه گوش کردن به برنامههای این رادیو در اغلب کشورهای کمونیستی شرق اروپا غیرقانونی و با دشواری همراه بود.
💡 در بیدار کردن مردم از هیچ کوششی فروگذار نمیکرد و در این رابطه روزنامهٔ «مکتب» را در سال ۱۲۸۴ خورشیدی (۱۳۲۳ ق) و روزنامهٔ «طوفان تهران» را در سال ۱۲۸۷ خورشیدی (۱۳۲۶ ق) در تهران انتشار داد و مقالات ضد استبدادی و استعماری مینوشت.