صواب نمودن

لغت نامه دهخدا

صواب نمودن. [ ص َ ن ُ / ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) راست آمدن. درست آمدن. درست بودن. راست نمودن. درست نمودن. مصلحت دیدن. استوار بودن. بجا بودن: صواب آن نمودکه خواجه فاضل ابوالقاسم احمدبن الحسن را... فرمودیم تا بیاورند. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 334 ). بنده را صواب آن نماید که خداوند به هرات آید. ( تاریخ بیهقی ص 531 ). حالی تحویل صواب نمی نماید. ( کلیله و دمنه ).

فرهنگ فارسی

راست آمدن

جمله سازی با صواب نمودن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اگر چند هست از طریق صواب بَدان را به نیکان نمودن ثواب

💡 سیری نمودن از غم دلبر شکایت است در شرط عشق لفظ شکایت صواب نیست

💡 کار ایشان عین خیر است و صواب باید از ایشان نمودن احتساب

کهربا یعنی چه؟
کهربا یعنی چه؟
نماز جمعه یعنی چه؟
نماز جمعه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز