شکن کاری

لغت نامه دهخدا

شکن کاری. [ ش ِ ک َ ] ( حامص مرکب ) سخن بیهوده و بیمعنی گفتن. ( ناظم الاطباء ). حرف بی صرفه و محل گفتن. ( برهان ). || کارشکنی کردن. ( برهان ). || بی آبرو کردن و شرمنده کردن. ( ناظم الاطباء ). بی عزت کردن. || شکست دادن به طعن. ( برهان ). کنایه از شکستن به طعن دیگری را. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ):
نه آن ترکم که من تازی ندانم
شکن کاری و طنازی ندانم.نظامی.|| متهم کردن. ( ناظم الاطباء ).

جمله سازی با شکن کاری

💡 بهاءالله با عزلت‌گزینی در کردستان همان کاری را انجام داد که بسیاری از رهبران دینی قبل از او انجام داده بودند. او برای مدت طولانی عزلت گزید و سپس برای ایجاد نظم بازگشت. چنین انزوا و بازگشتی را می‌توان بخشی از آئین گُذار دانست که منجر به نوآوری دینی می‌شود. به عقیده امانت بازگشت از کوه‌های کردستان به جلگه‌های دجله و فرات به میان بابیان چندان بی شباهت به تمثیلی نیست که نیچه در آغاز چنین گفت زردشت دربارهٔ پیامبرش یعنی آن زردشت افسانه‌ای آورده است. پیامبری که دلزده از مردمان به انزوای کوهستان پناه می‌بَرد و پس از دورانی تأمل و تفکر در احوال خویش و جهان با پیامی نوبنیاد و آیین شکن به جهان مردمان بازمی‌گردد تا آنان را از پیام نوین خویش آگاهی دهد و در مقابل، تحقیر و رنج را برای خود باز خرد.

کیری یعنی چه؟
کیری یعنی چه؟
با دقت یعنی چه؟
با دقت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز