لغت نامه دهخدا
خجل گونه. [ خ َ ج ِ ن َ / ن ِ ] ( ص مرکب ) خجلت زده. خَجُل. شبیه خجلت زدگان. مانند شرمساران: زمانی نیک اندیشید و چون خجل گونه شد. ( تاریخ بیهقی ).
خجل گونه. [ خ َ ج ِ ن َ / ن ِ ] ( ص مرکب ) خجلت زده. خَجُل. شبیه خجلت زدگان. مانند شرمساران: زمانی نیک اندیشید و چون خجل گونه شد. ( تاریخ بیهقی ).
خجلت زده خجل
💡 1 سوءظن نسبت به آنان، 2 توطئه براى ربوده شدن آنان، 3 گسستن نظام خانواده، 4 تحريك هاى نابجا و به هم خوردن تعادل روحى، 5 گرايش به خودنمائى وتجمّلات، 6 ضربه علمى به دانشجويان و از بين بردن تمركز فكرى آنان نسبت به درس و مطالعه، 7 خجل كردن افراد بى بضاعتى كه توان تهيّه اين گونه لباس و تجمّل را ندارند، 8 ضربه اقتصادى، زيرا به جاى دقّت در كار، به هوسبازى سرگرم مى شوند، 9 به ناكامى كشاندن زنان و دخترانى كه شكل و روىِ در خور توجّهى ندارند، 10 ايجاد دغدغه براى والدين، 11 راضى كردن هوس بازان، 12 پيدايش رقابت هاى منفى، 13 فرار از خانه، 14 پيدايش اطفال نامشروع، 15 بروز امراض مقاربتى، 16 پيدا شدن امراض روانى، 17 پيش آمدن مسائلى از قبيل سقط جنين، خودكشى يا ديگركشى يا حمله به ديگران و حوادث رانندگى و... كه اينها همه گوشه اى از بى تقوايى درباره يكى از مسائل (حجاب ) است.