جان به میان ب

لغت نامه دهخدا

جان به میان بستن. [ ب ِ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) آماده جان بازی بودن:
جان ببستم بمیان شمعصفت از سر شوق
تا نسوزی ز غم شوق نیابی تو خلاص.حافظ.

جمله سازی با جان به میان ب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در سال ۱۹۹۸ التون جان به پاس کارهای خیریه و اجراهایی که برای حمایت از خیریه‌ها انجام داد لقب سر را از ملکه الیزابت دوم دریافت کرد.

💡 ولى اين آرامش نيز چندان طولانى نشد، چرا كه بلافاصله افزود من آمده ام تا پسر پاكيزهاى از نظر خلق و خوى و جسم و جان به تو ببخشم ! (لاهب لك غلاما زكيا).

💡 ز عشقِ حُقِهٔ لَعلِ تو می‌دهد جان، جان به کُفرِ طرهٔ زلف تو می‌دهد دین، دل

💡 لب به مدحت برگشاده چون عطارد تاختیم جان به خدمت بر میان بسته چو جوزا آمدیم

💡 ای که گفتی جان بده تا باشَدَت آرامِ جان جان به غم‌هایش سپردم، نیست آرامم هنوز

کردار یعنی چه؟
کردار یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز