لغت نامه دهخدا
بوی گرفته. [ گ ِ رِ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) بدبو و گندیده. و متعفن. ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ فارسی معین ).
بوی گرفته. [ گ ِ رِ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) بدبو و گندیده. و متعفن. ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ فارسی معین ).
( اسم صفت ) بدبو گندیده متعفن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مساحت این باغ ۵/۷ هکتار میباشد و سراسر آن را درختان نارنج و اندکی پرتقال فرا گرفته است. این درختان از میانههای فروردین تا میانههای اردیبهشت به بار مینشینند و شکوفههای سفید و زیبای آنها بوی خوشدلانگیزی را در هوا میپراکند.
💡 کارگاه های تولید ذغال زیادی در سرتاسر کشور وجود دارد. بعضی از این کارگاه ها برای کنترل دود و آلودگی اقدام به جمع آوری دود و سوزاندن آن و یا پاشیدن آب به روی آن می کنند. در این فرایند ترکیبی مایع بوجود می آید که ممکن است سرکه چوب خوانده شود. این ترکیب که به رنگ زرد تا قهوه ای متغیر است بوی دود دارد و گاهی اوقات با سرکه چوب اشتباه گرفته می شود اما در واقع سرکه چوب دروغین است.