حفله
مترادفها
جشن، مراسم، ضیافت، محفل
متضادها
ماتم، سوگ
لغت نامه دهخدا
( حفلة ) حفلة. [ ح َ ل َ ] ( ع اِ ) انبوهی و بسیاری. ( غیاث ). حفل. || اخذ للامر حفلته؛ کوشش کرد در کار.
فرهنگ فارسی
جمعیت، انجمن
انبوهی و بسیاری
جمله سازی با حفله
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 عبدالامیر ادریس آموزش دیدگان زیادی از جمله عباس سحاگی و [[ضاحی الاهوازی]] و... دارد که همیشه آنها را با خود به حفله برده و به آنان فن خوانندگی عربی اهوازی یاد میداد.