لغت نامه دهخدا
اهباط. [ اِ ] ( ع مص ) فرودآوردن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). فروفرستادن و فرودآوردن.( آنندراج ). فروآوردن. ( تاج المصادر بیهقی ). || کاسته کردن بهای آخریان. ( تاج المصادر بیهقی ).
اهباط. [ اِ ] ( ع مص ) فرودآوردن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). فروفرستادن و فرودآوردن.( آنندراج ). فروآوردن. ( تاج المصادر بیهقی ). || کاسته کردن بهای آخریان. ( تاج المصادر بیهقی ).
( اِ ) [ ع. ] (مص م. ) فرود آوردن، هبوط دادن.
۱. فرود آوردن.
۲. فروفرستادن.
فرود آوردن، هبوط دادن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آدم نظر را از محبوب اصلى متوجه كثرت اسما نمود، (و البته نظر به كثرت اسما، نظربه كثرات لوازم هم خواهد بود.) و چون محبوب اين امر خلاف قانون محبت را ديد با صداىرساى قرآنى صلا به رسوايى آدم زد و اين ندا به گوش همه ذرات جهان و جهانيانرسيد و آدم به كيفر نظر كردن به عالم طبيعت، اهباط شد تا در اين كثرات و قعر عالموجود سير كند و بداند كه اين كثرات لايق توجه نبوده، و در واقع متن جهنم است.