لغت نامه دهخدا
الطاع. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ لَطع. ( اقرب الموارد ). رجوع به لطع شود.
الطاع. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ لَطع. ( اقرب الموارد ). رجوع به لطع شود.
💡 در حالی که شعائر و مناسک واجب متعارف اسلام رایج است، بر برخی از مناسک فرعی به عنوان وجه تمایز تشیع تأکید میکند. برای مثال، با ارتقای عمل شرکت در مجالس عزاداری به مقام «اعظم الطاعات و اشرف القرابات» و وسیله نیل به «سعادت»، مجموعه جدیدی از واجبات الزامآور اعتقادی را بیان میکند.
💡 (قال على عليه السلام: ذللوا انفسكم بترك العادات و قودوها الىفعل الطاعات و حملو بها اعباء المغارم و حلوهابفعل المكارم و صونوها عن دنس المائم. ) (779)
💡 كس به مقامات عالى آخرت و درجات منيع بهشتى نرسد جز با ترك حظوظ نفسانى وشهوات هاى حيوانى در عالم دنيا. و در كلمه ديگر فرمود:افضل الطاعات هجر اللذات؛ نيكوترين طاعت ها، دورى از لذات دنياست.(634)
💡 (قال اميرالمؤ منين (عليه السلام ): غالبوا انفسكم على ترك المعاصىتسهل عليكم مقادتها الى الطاعات.(947) )
💡 در حالی که شعائر و مناسک واجب متعارف اسلام رایج است، بر برخی از مناسک فرعی به عنوان وجه تمایز تشیع تأکید میکند. برای مثال، با ارتقای اهمیت مجالس عزاداری به مقام «اعظم الطاعات و اشرف القرابات» و وسیلهٔ نیل به «سعادت»، مجموعهٔ جدیدی از واجبات الزامآور اعتقادی را بیان میکند.