لغت نامه دهخدا
ابوالاشبال. [ اَ بُل ْ اَ ] ( ع اِ مرکب ) شیر. ( السامی فی الاسامی ) ( مهذب الاسماء ). اسد.
ابوالاشبال. [ اَ بُل ْ اَ ] ( ع اِ مرکب ) شیر. ( السامی فی الاسامی ) ( مهذب الاسماء ). اسد.
💡 امام نگاه كرد و فرمود: درنده اى است؛ ذوالفقار را برداشت و نعره اى زد و چند قدمبرداشت؛ آن درنده شير بود چون صداى امام را شنيد نزديك آمد و مانند گناهكاران، سردر پيش انداخت؛ امام دست دراز كرد موى گردن شير را گرفته و فرمود: مگر نمى دانى مناسدالله و ابوالاشبال (پدر بچه شيرها) و حيدرم، قصد شترم را نمودى ؟