لغت نامه دهخدا
( مفرقة ) مفرقة. [ م َ رِ ق َ ] ( ع اِ ) جایی که دو راه از هم جدا می شودو دوراهه. ( ناظم الاطباء ). سر دوراهه. ( از آنندراج ) ( از منتهی الارب ). و رجوع به مَفرَق یا مَفرِق شود.
( مفرقة ) مفرقة. [ م َ رِ ق َ ] ( ع اِ ) جایی که دو راه از هم جدا می شودو دوراهه. ( ناظم الاطباء ). سر دوراهه. ( از آنندراج ) ( از منتهی الارب ). و رجوع به مَفرَق یا مَفرِق شود.
جایی که دو راه از هم جدا می شود دو راهه. سر دو راهه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 الحمد للّه و له المنّة والشكر كه اين بنده ضعيف عاجز را توفيق عنايتفرمود كه اين خدمت را با توارد اسباب مفرقه حواس در مدت قريب به سه ماه به انجامرسانده مرجوّ از عنايت بى نهايت آن كريم وهاب و بخشنده بى اندازه و حساب كه هديهمحقره را پسنديده ولىّ خود صلوات الله عليه كرده و آن جناب را از اين مجرم نامه سياهراضى و خشنود فرموده كه پا در شمار ياران و مواليان خويش محسوب داشته، در روزرستخيز از شفاعت خود محروم نفرمايد.