قارم

لغت نامه دهخدا

قارم. [ رِ ] ( اِخ ) نام مردی است. ( منتهی الارب ) ( تاج العروس ).

جمله سازی با قارم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در سال ۱۳۶۳ به آلمان مهاجرت نمود. طی مصاحبه‌های متعدد اذعان داشته ساخت و نوازندگی قارمان در اردبیل و باکو رواج پیدا کرده بود و این ساز از بیش از ۱۰۰ سال پیش در اردبیل رواج داشته‌است. وی نوازندگی ساز قارمان را از اساتید اردبیل و تهران آموخته‌است.

💡 چیره شد بر جوانیم پیری قار شد شیر و شیر شد قارم

💡 وی ساز قارمان را نزد مادرش آموخت. نوازندگی این ساز به صورت خانوادگی از جد و پدربزرگ و دایی به مادرش منتقل گردیده‌است.

💡 رحمان اسداللهی از نوازندگان ساز قارمان می‌باشد. در سال ۱۳۳۰ در خانواده‌ای با اصالتی از شهر اردبیل در تهران خیابان چهارراه استانبول متولد گردید.