غم باده
لغت نامه دهخدا
غم باده. [ غ َ دَ / دِ ] ( اِ مرکب ) بیماریی بود که بسبب غم خوردن بسیار عارض شود. ( برهان قاطع ). ظاهراً همان غم باد است. رجوع به غم باد شود. و در حاشیه برهان قاطع چ معین آمده: ظاهراً غم باره است، بمعنی کسی که بسیار غم خورد. ( حاشیه برهان قاطع چ معین ).
جمله سازی با غم باده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چون گره شد به گلو لقمه غم باده طلب به حلالی خور اگر آب حرامی داری
💡 گفتم من به دل اگر بست رهت خمار غم باده و نقل آرمت شمع و ندیم خوش ذقن
💡 تا کی آشفته به نومیدی و غم باده بنوش که بود در کف ساقی همه مفتاح امید
💡 خورده ام باده زخم ازلی کی برد اندوه و غم باده مرا