عندم

لغت نامه دهخدا

عندم. [ ع َ دَ ] ( ع اِ ) خون سیاوشان، یا چوب بقم. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). دم الاخوین ویا بقم. ( از اقرب الموارد ) ( از تحفه حکیم مؤمن ) ( از مخزن الادویة ). بقم را گویند که آن چوبی باشد که چیزها بدان رنگ کنند، و خون سیاوشان را هم گفته اند. ( برهان قاطع ). || جو. ( فرهنگ فارسی معین ).
عندم. [ ع ِ دِم م ] ( ع اِ مرکب )مخفف «عندی ام » است. رجوع به ترکیب های «عند» شود.

فرهنگ فارسی

۱ - بقم. ۲ - خون سیاوشان دم الاخوین ۳ - جو.
مخفف عندی ام است

جمله سازی با عندم

💡 پی آن خمر چون عندم شکم بر روزه می بندم که من آن سرو آزادم که برگ غم نمی‌دارم