شیخ نو

لغت نامه دهخدا

شیخ نو. [ ش َ ن َ ] ( اِخ ) دهی دو فرسخ میانه جنوب و مشرق قیر است بفارس. ( از فارسنامه ناصری ).

جمله سازی با شیخ نو

💡 آن ماه همه شیخ نوان بود به مجلس این ماه همه شوخ جوانست به خرگاه

💡 من شیخ نوان بدل ندارم دوست تا شوخ جوان ماه رخسارست

💡 پس خطا باشد اینکه میگویند نیست راه آنکه شیخ نو جویند