سپرش

لغت نامه دهخدا

سپرش. [ س ِ پ َ رِ ] ( اِ ) دامن و کنار. ( ناظم الاطباء ). دامنی. ( آنندراج ). || رومال و دستمال و نقاب و حجاب. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

دامن و کنار دامنی رومال و دستمال و نقاب و حجاب

جمله سازی با سپرش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عقیق فام شد از گونه کوکب سپرش ز بسکه عکس برون داد روی او بسپر

💡 هر که شود صید عشق کی شود او صید مرگ چون سپرش مه بود کی رسدش زخم تیر

💡 بسیار ز تیرت سپرش همچو زره شد این باره ز گرزت ز رهش همچو سپر باد

💡 گر از آن ناوک دلدوز زند تیر جفا دیده و دل بنهادیم به جای سپرش

💡 گرم به تیرِ جفا خسته کرد باکی نیست به تیغ باز نگردم ز رویِ چون سپرش