سرخره

لغت نامه دهخدا

سرخره. [ س ُ خ ِ رَ / رِ ] ( اِ مرکب ) سرخزه. سرخژه. سرخیژه. سرخچه. رجوع کنید به سرخیژه. ( حاشیه برهان قاطع چ معین ). نوعی از حصبه باشد و با زای نقطه دار هم آمده است. ( برهان ) ( آنندراج ).نوعی از علت دمیدگی که بیشتر کودکان را بر روی دمد.به تازیش حصبه و هند بودری نامند و آن را سرک و شرک نیز گویند. ( شرفنامه منیری ). سرخجه. ( جهانگیری ).
سرخره. [ س َ خ ِ رِ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان شبانکاره بخش برازجان شهرستان بوشهر. دارای 200 تن سکنه. آب آن از چاه و محصول آن غلات است. اهالی به کشاورزی گذران میکنند. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 7 ).

جمله سازی با سرخره

💡 سرخره سفلی، روستایی از توابع بخش چم خلف عیسی شهرستان هندیجان در استان خوزستان ایران است.

💡 سرخره علیا، روستایی از توابع بخش چم خلف عیسی شهرستان هندیجان در استان خوزستان ایران است.

گودوخ یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
گواد یعنی چه؟
گواد یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز