لغت نامه دهخدا
ساری رود. ( اِخ ) نام رودی به آذربایجان غربی که خره ساری سوباسار را آب دهد. رجوع به ساری سو شود.
ساری رود. ( اِخ ) نام رودی به آذربایجان غربی که خره ساری سوباسار را آب دهد. رجوع به ساری سو شود.
نام رودی به آذربایجان غربی که خره ساری سوباسار را آب دهد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اَبِت جهانگرد معروف که در زمان فتح علی شاه به ساری آمد نوشته است که : بیشتر حصارهای شهر در اثر زلزله خراب بود خندق باریک و کم عمقی در برخی قسمتهای شهر به چشم میخورد، محیط شهر دو مایل مربع است شش محله دارد سه هزار خانوار جمعیت در آن شهر ساکن اند کف کوچهها سنگ فرش است و از نظر فرهنگ سطح بالایی دارد و هفتاد مدرسه دارد، ملک آراء باعهای بسیاری را در ساری احداث کرد و در ساری فقیر زیاد است و تا تهران هشت روز (!) راه است و به فاصله یک مایل از ساری رودی بزرگ میگذرد.