رجراج
مترادفها
لرزان، متزلزل، لرزنده
لغت نامه دهخدا
رجراج. [ رَ ] ( ع ص ) جنبان و لرزان از هر چیزی. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). لرزان. ( دهار ): ردف رجراج؛ سرین لرزان هنگام راه رفتن. ( از اقرب الموارد ). || ( اِ ) پالوده. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). فالوده. فالودج. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). || داروییست. ( از اقرب الموارد ). || در اصطلاح کیمیاگران، سیماب. لجلاج. جیوه. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). رجوع به سیماب شود. || مردم فرومایه.( دهار ). فرومایگان که عقل ندارند. ( از متن اللغة ).
جمله سازی با رجراج
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 زانسان که طپد نقره به کان از تف تیغت در بوته بر آتش نتپد زیبق رجراج
💡 در ادبیات کلاسیک فارسی، از واژه رجراج برای توصیف بادهایی که به شدت میوزند و با شدت و ناپایداری حرکت میکنند، استفاده شده است.
💡 بادهای رجراج و طوفانی در مناطق ساحلی میتوانند باعث ایجاد اختلالات جدی در تردد کشتیها و فعالیتهای دریایی در مسیرهای تجاری اصلی شوند.
💡 شاعر با استفاده از توصیف بادهای رجراج، حال و هوای ناپایداری و آشفتگی حاکم بر فضای داستان را برای خوانندگان به زیبایی به تصویر کشید.