لغت نامه دهخدا
دوتاشده. [ دُ ش ُ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) تاشده و روی هم افتاده و دولاشده. ( ناظم الاطباء ). || مضاعف و دوچندشده.
دوتاشده. [ دُ ش ُ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) تاشده و روی هم افتاده و دولاشده. ( ناظم الاطباء ). || مضاعف و دوچندشده.
تا شده و روی هم افتاده و دو لا شده.
💡 اگر دو تا شود شاخ گرانبار تنم دو تا شدهست از بار تیمار
💡 پیری پیام گوی من آمد که بیش از این زلف دو تا مجوی که پشتم دو تا شده است
💡 چون ماه در دو هفته شود کار او تمام از درد عشق قامت هر کس دو تا شده است
💡 پشتم دو تا شدهست و همم نیست روی آنک دستم یکی بدان سر زلف دو تا رسد
💡 ز شرم بی ثمری پشت من دو تا شده است اگرچه شاخ ز جوش ثمر دو تا گردد