لغت نامه دهخدا
ده زن. [ دِه ْ زَ ] ( اِ مرکب ) زن که از ده باشد. زن روستایی. ( یادداشت مؤلف ).
ده زن. [ دِه ْ زَ ] ( اِ مرکب ) زن که از ده باشد. زن روستایی. ( یادداشت مؤلف ).
زن که از ده باشد. زن روستایی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در تو ای شوم نحس دارم ظن که یکی نان بهست از ده زن
💡 امید برک (۱۳۶۵ – ۱۸ بهمن ۱۳۸۹)، معروف به قاتل بزرگراه، یک قاتل زنجیرهای ایرانی بود که از سال ۱۳۸۴ تا ۱۳۸۶ ده زن را خفه کرد و بیشتر قتلهای او در شهر کرج یا حومه رخ داد. برک برای این قتلها محاکمه، محکوم به قتل و به اعدام محکوم شد و متعاقباً در سال ۱۳۸۹ برای آنها اعدام شد.
💡 در نقلی آمده است که زمانی چهل مرد و بیش از ده زن در آنجا مخفی شده بودند.
💡 بدین ده زن و کودکان مهترند کسی را نباید که فرمان برند
💡 مثلا يهوديان و اعراب گاه مى شد كه با ده زن و يا بيست زن و يا بيشتر ازدواج مى كردند و مى گويند: سليمان پادشاه، چند صد نفر زن داشته است.
💡 دو سال پس از اعلام حق رای زنان در قانون اساسی پنجم برزیل، دو زن به کنگره، ده زن به عنوان شهردار و مجلس انتخاب شدند، و سی زن نیز به عنوان عضو شورا در برزیل انتخاب شدند. اگرچه مشاغل دولتی در گذشته برای زنان در دسترس بود، اما زنان تا پس از کسب حق رای در مناصب انتخاباتی نبودند و تعداد زنان در دولت در طول قرن بیستم رو به افزایش بود.