لغت نامه دهخدا
درست کرداری. [ دُ رُ ک ِ ] ( حامص مرکب ) عمل درست کردار. درستکاری. درست کردار بودن. رجوع به درست کردار شود.
درست کرداری. [ دُ رُ ک ِ ] ( حامص مرکب ) عمل درست کردار. درستکاری. درست کردار بودن. رجوع به درست کردار شود.
درستکاری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 امانت داری، صداقت و هوش سرشار او باعث شد به سرعت مراحل ترقی را بپیماید و به مدیریت داخلی تجارت خانه منصوب شود. پاکی و درست کرداری او موجب شد که صاحب تجارتخانه یکی از آشنایان خود را که از اهالی یزد بود برای همسری به وی معرفی کند. بعد از مدتی سید حسین خودش وارد بازار تجارت شد و در اندک زمانی با هوش و ذکاوت خود توانست در بازار آهن ایران سرآمد شود. اما او حتی در زمانی که مستأجر بود برای دیگران خانه ساخت و مخارج عده ای از دانش آموزان ودانشجویان را تأمین مینمود؛ و هر سال برای صدها تن از آنان لباس و لوازم التحریر تهیه میکرد تا در خفا به آنها اهدا شود.