درباخته

لغت نامه دهخدا

درباخته. [ دَ ت َ/ ت ِ ] ( ن مف مرکب ) باخته. از دست داده:
گویند رفیقانم در عشق چه سرداری
گویم که سری دارم درباخته در پایی.سعدی.رجوع به درباختن شود.

جمله سازی با درباخته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 من جان به غم عشق تو درباخته ام آخر ز چه سوی ما نداری میلی

💡 رفتم به خرابات و چو پیر خردم دید در پای خم افتاده و درباخته دم را

💡 هرچه داریم ونداریم برای دل او جمله درباخته و هرچه جز او می مانیم

💡 رخ تافته‌ام ز راستی چون فرزین وز کجبازی دو اسب درباخته‌ام

💡 غواص که دیدست به بیچارگی من از دست گهر داده و درباخته دم را

💡 یکی پیریست جان درباخته او کمال جان جان بشناخته او

ممنون یعنی چه؟
ممنون یعنی چه؟
پارتیزان یعنی چه؟
پارتیزان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز