حایش

لغت نامه دهخدا

حایش. [ ی ِ ] ( ع اِ ) خرماستان. ( مهذب الاسماء ). درختان انبوه ( مفرد ندارد ). ( منتهی الارب ). || آب خانه ( ؟ ). ( مهذب الاسماء ). و رجوع به حائش شود.

جمله سازی با حایش

گروهی همچو من گاهی سخنگو گشته از هرجا گهی با خویشتن در حایش و پیکار افتاده
غنچهٔ حایش دل و جان را بهشت دید در آن آدم و آن را بهشت
ز بس کز میم و حایش گشت محفوظ نوشتش در دل خود لوح محفوظ
غنچه حایش نگشاده دهان با تو کند عد ریاض نعیم