لغت نامه دهخدا
حایش. [ ی ِ ] ( ع اِ ) خرماستان. ( مهذب الاسماء ). درختان انبوه ( مفرد ندارد ). ( منتهی الارب ). || آب خانه ( ؟ ). ( مهذب الاسماء ). و رجوع به حائش شود.
حایش. [ ی ِ ] ( ع اِ ) خرماستان. ( مهذب الاسماء ). درختان انبوه ( مفرد ندارد ). ( منتهی الارب ). || آب خانه ( ؟ ). ( مهذب الاسماء ). و رجوع به حائش شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گروهی همچو من گاهی سخنگو گشته از هرجا گهی با خویشتن در حایش و پیکار افتاده
💡 غنچهٔ حایش دل و جان را بهشت دید در آن آدم و آن را بهشت
💡 ز بس کز میم و حایش گشت محفوظ نوشتش در دل خود لوح محفوظ
💡 غنچه حایش نگشاده دهان با تو کند عد ریاض نعیم