تگ و تاز

لغت نامه دهخدا

تگ و تاز. [ ت َ گ ُ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) تگاپوی. تاختن و دویدن. ( فرهنگ رشیدی ). دویدن و تاختن. ( آنندراج ):
پای در دامن قناعت گیر
تا نسوزی به آتش تگ و تاز.صائب.نفست از طول امل چند بود در تگ و تاز
رسن این سگ دیوانه کنی چند دراز.واعظ قزوینی ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

تگاپوی تاختن و دویدن

جمله سازی با تگ و تاز

💡 به تگ و تاز من افزود گسستن یک دست در رهت رشته امید عنانست مرا

💡 زبان بگشاد و زاری کرد آغاز که عمری صرف کردم در تگ و تاز

💡 بگرد شهر می‌کردی تگ و تاز بهر کوچه فرو می‌دادی آواز

💡 آنچه مقصود تگ و تاز خیال من و تست هست در دیده و مانند نظر پیدا نیست

💡 زندگی رهروان در تگ و تاز است و بس قافلهٔ موج را جاده و منزلی کجاست