لغت نامه دهخدا
تنازعات. [ ت َ زُ ] ( ع اِ )ج ِ تنازع. ( فرهنگ فارسی معین ). خصومتها. کشمکش ها. ستیزگی ها. و مناقشه ها. رجوع به تنازع شود.
تنازعات. [ ت َ زُ ] ( ع اِ )ج ِ تنازع. ( فرهنگ فارسی معین ). خصومتها. کشمکش ها. ستیزگی ها. و مناقشه ها. رجوع به تنازع شود.
( مصدر اسم ) جمع تنازع
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 8- يكى از وظايف حكومت اسلامى ايجاد وحدت و حل تنازعات است. (ان تنازعتم...)
💡 تنظیم مقررات آب، نظارت بر عملکرد، برنامهریزی و مدیریت منابع، طراحی استراتژیهای مدیریت منابع طبیعی، آموزش جوامع محلی آبخیز و اجرای برنامههای ساماندهی رودخانهها و احیاء اراضی تخریب یافته. همچنین آنها میتوانند در زمینه ایجاد همسویی، تسهیلگری و مدیریت تنازعات ایفای نقش کنند. سازمانهای مذکور با ماموریتهای تخصصی توسط مراجع رسمی حکومتی راه اندازی میشوند و اغلب متأثر از تقاضاهای ذینفعهای حوضه میباشند.