تغافل زدن

لغت نامه دهخدا

تغافل زدن. [ ت َ ف ُ زَ دَ ] ( مص مرکب ) غفلت ورزیدن و توجه نکردن. ( از آنندراج ). تغافل کردن: شیفتگی وبیهوشی برادرش می دید [سلطان محمود] و بر تغافل می زدتا آنکه ساعتی بگذشت. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 253 ).
درد دل را می کنم با صبر پیوندی دگر
بر طبیب خود تغافل میزنم چندی دگر.نظیری ( از آنندراج ).و رجوع به تغافل و دیگر ترکیب های آن شود.

فرهنگ فارسی

غفلت ورزیدن و توجه نکردن

جمله سازی با تغافل زدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کجاست تاب تغافل زدن مرا به بتی که در نماز اگر بینمش، سلام کنم!

💡 از تغافل زدنی ترک سبب بایدکرد روز خود را به غبار مژه شب باید کرد

💡 زین در برود گر غرضت رفتن وحشیست حاجت به تغافل زدن و تندی خو نیست

💡 فتاده‌ایم به راهت چو سایه جبهه به خاک ز پش ما به تغافل زدن چه رعنایی‌ست