تسنم

لغت نامه دهخدا

تسنم. [ ت َ س َن ْ ن ُ ] ( ع مص )ناگاه فرو گرفتن کسی را. ( ناظم الاطباء ) ( از متن اللغة ) ( اقرب الموارد ) ( از المنجد ). || برآمدن بر چیزی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از متن اللغة )( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). || برجستن فحل بر ماده شتر. || رفتن بر دیوار، از جانب آن. ( از متن اللغة ). || فزون گشتن و منتشرشدن پیری در کسی. ( از متن اللغة ) ( از المنجد ). || نیک باریدن ابر بر زمین. ( از متن اللغة ).

فرهنگ فارسی

ناگاه فرو گرفتن کسی را بر آمدن بر چیزی

جمله سازی با تسنم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زان پس خبرش نیافت آری آنجا که برد پی تسنم

هورنی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
نقض یعنی چه؟
نقض یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز