لغت نامه دهخدا
تبارز. [ ت َ رُ ] ( ع مص ) با یکدیگر بیرون شدن بجنگ. ( زوزنی ). بیرون آمدن دو حریف از جماعت خود برای جنگ. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ) ( از ناظم الاطباء ). بر روی یکدیگر برون شدن بجنگ. ( آنندراج ).
تبارز. [ ت َ رُ ] ( ع مص ) با یکدیگر بیرون شدن بجنگ. ( زوزنی ). بیرون آمدن دو حریف از جماعت خود برای جنگ. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ) ( از ناظم الاطباء ). بر روی یکدیگر برون شدن بجنگ. ( آنندراج ).
مبارزه کردن، نبرد کردن.
با یکدیگر بیرون شدن بجنگ. بیرون آمدن دو حریف از جماعت خود برای جنگ.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قصد تعدی و تجاوز به خصم شرط بود گاه تبارز به خصم