تازندگان

لغت نامه دهخدا

تازندگان. [ زَ دَ / دِ ] ( اِ ) ج ِ تازنده. دوندگان. حمله کنندگان: و خیلتاش و مردی از عرب از تازندگان دیوسواران نامزد شدند. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 47 ). تازنده ای بود از تازندگان که همتا نداشت. ( تاریخ بیهقی ایضاً ص 117 ). رجوع به تاختن و تاز و تازنده شود.

جمله سازی با تازندگان

💡 ژولیوس سزار و ارتش او میان سال‌های ۵۸ تا ۵۳ پ‌م به بهانه پاسداری از سرزمین‌شان در برابر تازندگان ژرمنی، ولی در واقع برای گرفتن آن بخش و پیوست کردنش به جمهوری روم، به گال لشکرکشی کردند. در تابستان سال ۵۳ پ‌م، او از پاریس دیدن کرد و با نمایندگان تبارهای گالی که در برابر پرستشگاه گرد آمده بودند سخن گفت تا از آنها بخواهد که با دادن سرباز و پول، او را برای نبردهای انتخاباتی کمک کنند. پاریزی‌ها با پروا و دوراندیشی به سزار گوش دادند و پیشنهاد کردند که شماری سواره‌نظام فراهم کنند، ولی پنهانی با دیگر تبارهای گالی به رهبری ورسین‌گتوریکس هم‌پیمان شدند و در ژانویهٔ ۵۲ پ‌م خیزشِ در برابر رومیان را به‌راه انداختند.

💡 قلعه بابک، دژ بابک یا بَذ (به ترکی آذربایجانی: بابک قالاسی) بنا شده در بالای کوهی به بلندای ۲۳۰۰ متر، در نزدیک به سه کیلومتری شهر کلیبر می‌باشد. دژ در زمان ساسانیان ساخته شده و نام خود را از نام بابک خرمدین، رهبر رویارویی با تازندگان (مهاجمین) عرب تا سال ۸۹۳ میلادی، گرفته‌است.