لغت نامه دهخدا
بی شتاب. [ ش ِ ] ( ص مرکب، ق مرکب ) ( از: بی + شتاب ) صبور. ( السامی فی الاسامی ). || با شکیبائی. بدون عجله. بی تعجیل:
صبر آرد آرزورا بی شتاب
صبرکن واﷲ اعلم بالصواب.مولوی.و رجوع به شتاب شود.
بی شتاب. [ ش ِ ] ( ص مرکب، ق مرکب ) ( از: بی + شتاب ) صبور. ( السامی فی الاسامی ). || با شکیبائی. بدون عجله. بی تعجیل:
صبر آرد آرزورا بی شتاب
صبرکن واﷲ اعلم بالصواب.مولوی.و رجوع به شتاب شود.
صبور. یا با شکیبائی. بدون عجله. بی تعجیل.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آن ناقه سوار بی شتابی می گفت ز یک یکش جوابی
💡 چنان بخشی که سائل بی شتابان به خود خواند سخای بی درنگش