بلیق

لغت نامه دهخدا

بلیق. [ ب ُ ل َ ] ( اِخ ) اسبی بود که از همه اسبان سبقت بردی وبا این وصف بدنام بود. در مثل است یجری بلیق و یُذم بلیق؛ یعنی بلیق سبقت می گیرد و نکوهش او میکنند، و آن را در حق کسی گویند که احسان کند و مردم او را به بدی یاد نمایند. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

اسبی بود که از همه اسبان سبقت بردی و با این وصف بد نام بود. در مثل است یجری بلیق و یذم بلیق یعنی بلیق سبقت می گیرد و نکوهش او میکنند و آنرا در حق کسی گویند که احسان کند و مردم او را به بدی یاد نمایند.

جمله سازی با بلیق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 نه چون من در جهان فصیح و بلیق نه چو من در جهان نسیب و عریق

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران