لغت نامه دهخدا
بلندبالایی. [ ب ُ ل َ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی بلندبالا. بلندقدی. بلندقامتی. ( از فرهنگ فارسی معین ). رجوع به بلندبالا شود.
بلندبالایی. [ ب ُ ل َ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی بلندبالا. بلندقدی. بلندقامتی. ( از فرهنگ فارسی معین ). رجوع به بلندبالا شود.
بلند قدی بلند قامتی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز قید قامت سرو چمن شدم آزاد چرا که دل به کمند بلند بالاییست
💡 گذر به جانت ما کن چرا که از تو سزد نظر به ما که تو سرو بلند بالایی
💡 چرا ز مرگ بنالم بخود، که تربت من بزیر سایه ی سرو بلند بالایی است؟!
💡 مکش ز طاعت او سر که سجده در او دهد به قامت دولت بلند بالایی
💡 برآورد ز خیابان خلد سر صائب کسی که رفت به یاد بلند بالایی