لغت نامه دهخدا
بریدانه. [ ب َ ن َ /ن ِ ] ( ص نسبی، ق مرکب ) چون بریدان. مانند بریدان.
- بریدانه مرقع؛ جامه ای چون جامه پیکها و بریدها:
هدهدک پیک بریدیست که در ابر تَنَد
چون بریدانه مرقعبه تن اندر فکند.منوچهری.
بریدانه. [ ب َ ن َ /ن ِ ] ( ص نسبی، ق مرکب ) چون بریدان. مانند بریدان.
- بریدانه مرقع؛ جامه ای چون جامه پیکها و بریدها:
هدهدک پیک بریدیست که در ابر تَنَد
چون بریدانه مرقعبه تن اندر فکند.منوچهری.
چون بریدان مانند بریدان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هدهدک پیک بریدست که در ابر تند چون بریدانه مرقع به تن اندر فکند