اصطرلابی
لغت نامه دهخدا
اصطرلابی. [ اُ طُ ] ( ص نسبی ) منسوب به اصطرلاب. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به اسطرلابی شود.
اصطرلابی. [ اُ طُ ] ( اِخ ) ابراهیم بن سعید سهلی اصطرلابی.از حکمای اندلس، معاصر قاضی صاعد اندلسی بود. رجوع به طبقات الامم و حلل السندسیة ص 39، و اسطرلابی شود.
جمله سازی با اصطرلابی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 برخی از واژهنامهها مانند (غیاث اللغات) خواستهاند بین کیخسرو و جمشید بر سر جام جهانبین پیوندی برقرار کنند و گفتهاند: مناسبت جام به جمشید، آن است که وی جام را ساخته است و کیخسرو جامی ساخته بود مشتمل بر خطوط هندسی، چنانچه از خطها ورقمها و دایرههای اصطرلابی، ارتفاع کواکب و غیره معلوم نمایند، همچنین از آن جام، حوادث روزگار را معلوم کرد، چنانچه در کتابهای تاریخی ضبط شدهاست. فرهنگنویسان گفتهاند: نام آینهای است که به جهت آگاهی از حال فرنگ، بر سر مناره اسکندریه نهاده بودهاست و کشتیهای دریا از صد میل راه در آینه دیده میشده و آن مناره را اسکندر به دستیاری ارسطو بناکرده بود.