لغت نامه دهخدا
نیک سیر. [ یَر ] ( ص مرکب ) خوش رفتار. نیکوسیر:
شادمان روی سوی خیمه نهاد
آن شه خوب روی نیک سیر.فرخی.ایزد این دولت فرخنده و پاینده کناد
بر تو ای نیک دل نیک خوی نیک سیر.فرخی.
نیک سیر. [ یَر ] ( ص مرکب ) خوش رفتار. نیکوسیر:
شادمان روی سوی خیمه نهاد
آن شه خوب روی نیک سیر.فرخی.ایزد این دولت فرخنده و پاینده کناد
بر تو ای نیک دل نیک خوی نیک سیر.فرخی.
خوش رفتار. نیکو سیر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 امیر خوب گهر داور سخا گستر خدیو نیک سیر سرور سپهر محل