نگارندگی

لغت نامه دهخدا

نگارندگی. [ ن ِ رَ دَ / دِ ] ( حامص )صورتگری. نقاشی. نگارگری. عمل نگارنده:
در نگارندگی و گلکاری
وحی صنعت مراست پنداری.نظامی.

فرهنگ فارسی

صورتگری. نقاشی. نگار گری. عمل نگارنده.

جمله سازی با نگارندگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نوشته های پارسی نگار را بنده زاده دستان در کار نگارش است، و هر بامدادش در انجام نگارندگی و چابکدستی از من سفارش، بخواست بار خدا تا آغاز نوروز بی امید پاداش نیاز بزم پیروز خواهم داشت.

💡 در نگارندگی و گُلکاری وحی صنعت مراست پنداری

💡 بیش از این گفت و شنود و بست و گشود، هنجار دیوانگی است نه رفتار فرزانگی. هر گونه فرمایش که بازوی یارا و نیروی آرای منش پرده گشایی و چهره آرائی تواند نگارندگی فرمای که در انجامش کار دوندگی و شمار بندگی به پایان خواهد رفت. زندگی پاینده و کامرانی فزاینده باد.