لغت نامه دهخدا
مسندگاه. [ م َ ن َ ] ( اِ مرکب ) تکیه گاه. || پناه گاه و جای پناه. ( ناظم الاطباء ).
مسندگاه. [ م َ ن َ ] ( اِ مرکب ) تکیه گاه. || پناه گاه و جای پناه. ( ناظم الاطباء ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به مسندگاه بیهمتا نشینی گدای کشورت خسرو نشان باد
💡 حرف مسندگاه جم، عرفی، میاور بر زبان با چنان مستی که می داند ره گلخن هنوز
💡 شمع کافوری و مصباح زجاج مسند دیبا و مسندگاه عاج
💡 جوانمردی که سوی شاه می رفت به مسندگاه عز و جاه می رفت
💡 یکی را بهر ماتم کاه پاشند یکی را زر به مسندگاه پاشند