واژهی مِرْبَد در زبان عربی با دو تلفظ و معنای متمایز بهکار رفته است. در تلفظ نخست (مِربَد) این واژه به عنوان اسم مکان کاربرد دارد و به دو معنای اصلی اشاره میکند: نخست، محلی برای نگهداری و بازداشت شتران که با چوب یا تنهی درخت از خروج آنها جلوگیری میشود و جمع آن مَرابِد است. دوم، به محلی گفته میشود که در آن خرما را خشک میکنند، همانگونه که خرمنگاه، جای خشک کردن گندم است. در تلفظ و کاربرد دوم (مُرَّبَد)، این کلمه به صورت صفت به کار میرود و به رنگی اشاره دارد که آمیختهای از سیاه و سفید است و به حالت خاکسترگون یا رنگآمیزیشده شبیه میباشد. این کاربرد بیشتر در متون کهن ادبی و لغوی دیده میشود. بنابراین، این واژه با توجه به اعراب و ساختار، معانی متفاوتی را در حوزههای مرتبط با دامداری، کشاورزی و حتی وصف رنگ ارائه میدهد که هر کدام در منابع معتبر لغوی عربی مانند منتهی الارب و غیاثاللغات ثبت شدهاند.
مربد
لغت نامه دهخدا
مربد. [ م ِ ب َ ] ( ع اِ ) جای بازداشت شتران و غیر آن. ( منتهی الارب ). جای شتر. ( دستور الاخوان ). جای نشانیدن شتر. ( غیاث اللغات ). محبس شتران. یا چوب یا تنه درختی که در پیش گذارند جلوگیری خروج اشتران را. ج، مرابد. ( از متن اللغة ). || جائی که خرما درآن خشک کنند. ( غیاث اللغات ). جای خشک کردن خرما و خرمن. ( منتهی الارب ). مربد برای خشکاندن خرما نظیر بیدراست برای گندم. ( از متن اللغة ) ( از اقرب الموارد ).
مربد. [ م ُ رَب ْ ب َ ] ( ع ص ) خاکسترگون. ( منتهی الارب ). ملمع به سیاهی و سفیدی. ( از متن اللغة ) ( از اقرب الموارد ).
فرهنگ فارسی
دریای مواج کف انداز