وعده خلاف

لغت نامه دهخدا

وعده خلاف. [ وَ دَ / دِ خ ِ ] ( ص مرکب ) آنکه برخلاف قول و قرار خود عمل کند. بد وعده. بدقول. آنکه وعده کند و وفا نکند. بدقول و آنکه وفای به وعده و قرار خود نمی کند. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ):
فکنده اند بدنبال زلف خویش مرا
چو قرض دار پریشان بتان وعده خلاف.شفیع اثر ( از آنندراج ).- وعده خلافی؛ خلف وعده. وفا نکردن بوعده.

فرهنگ فارسی

(صفت ) آنکه برخلاف قول و قرار خود عمل کند بد وعده بد قول.

جمله سازی با وعده خلاف

💡 ریش دل تو گفت بمرهم نکو کنم دردا که کرد وعده خلاف و نکو نکرد

💡 هر وعده و هر قول که کرد این فلک و گفت آن وعده خلاف آمد و آن قول مزور

💡 آن که هیچ مسلمان را وعده خلاف ندهد. در خبر است که سه خصلت است که در هرکه بود منافق است، اگرچه نماز گزارد و روزه دارد، آن که در حدیث دروغ گوید و در وعده خلاف کند و در امانت خیانت کند».

💡 دی وعده خلاف آمد از آن آزردی امروز عتاب و جنگ پیش آوردی

💡 به جان رسیده‌ام از دست ساده‌لوحی دل که یار وعده خلاف آن چه گفت باور کرد

بادنجانیان یعنی چه؟
بادنجانیان یعنی چه؟
تانک یعنی چه؟
تانک یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز