گرم خیزی

لغت نامه دهخدا

گرم خیزی. [ گ َ ] ( حامص مرکب ) کنایه از زود بیدار شدن و سحرخیزی:
ور سوخته ای ز گرم خیزی
از سوختگان چرا گریزی ؟نظامی.رجوع به گرم خیز شود. || جلدی. چابکی. تیزتکی:
پری را میگرفت از گرم خیزی
بچشم دیو درمیشد ز تیزی.نظامی.رجوع به گرم خیز شود.

فرهنگ فارسی

۱ - جلدی چابکی. ۲ - سحر خیزی.

جمله سازی با گرم خیزی

💡 چو کرد آن جوهری در گرم خیزی به درج لعل مروارید ریزی

💡 ور سوخته‌وار گرم خیزی از سوختگان چرا گریزی؟