فرهنگ عمید
روا نبودن، ناشایست.
روا نبودن، ناشایست.
۱ - روا نبودن جایز نبودن ۲ - ناشایستگی عدم لیاقت ۳ - حرمت حرام بودن ۴ - بی رونقی کساد ۵ - روانشدن برنیامدن ( حاجت )
💡 اسیر از فیض دل جنس وفاداری چه غم داری متاع ناروایی در طلسم چون و چند افتد
💡 براه کعبه جان سر به جای پای بنه رو مدار ز پا عذر ناروایی را
💡 چون زر قلب، از رواج حسن روز افزون او زردرویی می کشد از ناروایی آفتاب
💡 این روا و آن ناروا دانی ولیک تو روا یا ناروایی بین تو نیک
💡 به ناروایی خود صبر اگر توانی کرد ز سکه زخم به رخسار همچو زر نخوری