فرهنگ عمید
۱. آن که میان ابروانش باز باشد، ابروگشاده.
۲. [مجاز] خندان، خوش رو.
۱. آن که میان ابروانش باز باشد، ابروگشاده.
۲. [مجاز] خندان، خوش رو.
۱ - آنکه ابروانش از هم فاصله دارد: برکیارق... چهره ای بغایت معتدل و محاسن بهم پیوسته و ابرو گشاده. ۲ - مسرور شادمان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شاد طبع و شکفته خاطر زی نرم خوی و گشاده ابرو باش
💡 پیش آن کو ز اصل بد خود بود بسته چشم و گشاده ابرو بود
💡 ز چین غم جبینم ساده گردان گشاده ابرو ترم از باده گردان